تراشه

گاه نامه های من

برو بابا...

 یک مشت آخوند، همه چیز را به گند کشیده! و حال هیچ چیز سر جای خود نیست حتی خود آخوند. و این نیست پایان حرفهای تکراری. ادامه دارد. ادامهٔ آن گاهی سکوت است، گاهی تصوراتی که شاید روزی واقعی‌ شود. هرچند دیر نیست. دیگر حتی خود خود خود خود آخوند هم برای نفی خود خود آماده میشود، یا بهتر بگویم بایستی که آماده شود. خواهی‌ یا نخواهی.‌ای وای چه بگویم از این جماعت بیسواد، نفهم، کوردل، و و و و و... یعنی‌ خدا واقعا شرمنده کرده آدمیزاد اینطوری آفریده! بابا توکه خدایی یکم زور می‌زدی یه‌چیز باحال تر میافریدی! چی‌ ازت کم میشد؟ من جا تو بودم همه چیزو خوب میافریدم، حالا بگو یکم بهتر، کمتر بیشتر، نه اینطوری دیگه! اصلا بتو هم میگن خدا! برو بابا...

 

   + m ; ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢٩ دی ۱۳٩٠
comment نظرات ()
← صفحه بعد